السيد الخميني

518

صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )

من گاهى مىنويسم ياغى ، نه اين است كه مبالغه‌اى است ، مبالغه نيست ؛ ايشان الآن ياغى است . ياغى عبارت از آن آدمى است كه بيايد بيخودى يك جايى ، يا به ضد قوانين بخواهد يك حكومتى بكند ، بخواهد يك كلاهبردارى بكند . ايشان تمام اين استفاده‌هايى كه در اين مدتها كرده روى ياغىگرى بوده است و كلاهبردارى بوده . اگر فرض كنيد سلطنت يك حقوقى داشته است و ايشان حقوقش را گرفته ، كلاهبردارى بوده براى اينكه سلطنت نبوده تا حقوق بگيرد ايشان ! ما فرض مىكنيم كه خير ، ايشان همچو موافق با همهء مواد قوانين هم عمل كرده و سلطنت هم يك حقوقى داشته و آن حقوق ناچيز ! را هم ايشان گرفته ، ما از ايشان مىپرسيم كه شما به چه دليل گرفتى ؟ شما كه سلطان نيستيد كه حقوق بگيريد . الآن كه مردم دارند فرياد مىزنند كه « نه » ، به چه مناسبت شما در جايى كه مال ملت است نشسته‌اى ؟ جايى كه مال ملت است مىروى حكمفرمايى مىكنى ، مردم را دعوت مىكنى ؛ به شما چه ؟ ! مال ملت است اينها ؛ چه مىگويى به مردم ؟ بنا بر اين ، اين اصلى كه ايشان نبايد باشد ، مردم مىگويند نبايد باشد . . . حالا مردم مىگويند نبايد باشد . شايد اكثراً غافل باشند از اينكه اين نبايد كه از اول باشد ، نبوده از اول ؛ نه اينكه نبايد باشد . « نبايد باشد » مال آنى است كه تا حالا بوده . حالا مىگوييم آقا ، تا حالا شما بوديد بسيار خوب ، حالا از اين به بعد بر چه [ اساس ] مىگويى ؟ بيا برو ديگر ، بس است ديگر ! تا حالا هر كارى كردى خوب يا بد ، بسيار خوب از حالا ما نمىخواهيم . اين مال « نبايد باشد » است . اما وقتى كه مطلب را بازش كنيم از هم ، يا تاريخ اين سلطنت ايشان را ، آنكه يادشان است و آنكه توى كتابها نوشته‌اند - اگر نوشته باشند و جرأت كرده باشند ، نوشته‌اند منتها ظاهر نيست ، بعد پيدا مىشود اينها - آنهايى كه اطلاع به واقعه دارند ، خوب مىدانند كه قضيه اين نبوده است كه يك سلطنت اعطايى باشد كه قانون اساسى مىگويد كه اعطا كردند . اين سلطنت رضا خان ، پدر محمد رضا ، اين يك سلطنت زورى ، قلدرى ، مجلس سرنيزه‌اى و الزامى [ بود ] به اينكه شما بايد رأى بدهيد ، به اينكه